تبليغاتX
معمار ایرانی

معمار ایرانی

معماری

در شمال شهر مونیخ و میان تپه‌ها و علف‌زارهای بیرون شهر (مابین شهر و فرودگاه مونیخ)، پیكره مشبك فشرده‌ای با عنوان استادیوم آلیانز قرار گرفته است. هیجان حاصل از این پیكره نورانی كه از فاصله بسیار دور نیز قابل رویت است، به قدری است كه افرادی را كه علاقه‌ای به رویدادهای ورزشی ندارند را نیز به سوی خود جذب می‌كند. 

  

ایده اصلی معماران استادیوم، هرتزوگ و دمورن، سنت شكنی در شیوه طراحی رایج استادیوم‌های ورزشی بود. آنها قاعده كلی طراحی استادیوم را كه تقریبا از سال 1972 (زمانی ‌كه فرای اتو (Frei Otto) استادیوم المپیك مونیخ را طراحی كرد)، شروع شده بود و روش غالب در طراحی پوشش سقف استادیوم‌های ورزشی و شیوه پایداری آن (فرم‌های سازه) به‌شمار می‌رفت، كنار نهادند. 

آنها با استناد به این كه طراحی استادیوم  یك امر انسان‌ساز فرهنگی است نه یك كار مهندسی صرف، كار طراحی را آغاز كردند. منبع الهام آنها در طراحی استادیوم، معماری بر مبنای فرم سازه‌های كششی و سیستم‌های خرپایی یا ایده‌ای چون سازه یك پل معلق نبود، بلكه تصویر كلاژ شده‌ای از نمایش بازیكنان فوتبال در یك تئاتر باروك بود.

پوشش سقف (سقف استادیوم مساحتی حدود 37600 مترمربع را پوشش می‌دهد) و نمای بیرونی استادیوم، كه به صورت پیوسته می‌باشند، پوسته‌ای تشكیل یافته از سیستم ETFE (Ethylene Tetrafluoroethylene) است كه به صورت توده‌های لوزی شكل قرار گرفته‌اند. (تصویر 4) سیستم ETFE از یك سری المان‌های نورانی رنگی همانند یك صفحه عظیم LED (Light Emitting Diodes) می‌باشد كه قابلیت تغییر و تبدیل به رنگ‌های مختلف را دارد.

 

 

این سیستم مطابق با برنامه تیم‌های فوتبال مونیخی كه در زمین مسابقه دارند، یعنی قرمز و سفید برای باشگاه بایرن مونیخ (FC Bayern Munich) كه لباس‌های قرمز دارند و سفید و آبی برای باشگاه مونیخ 1860(TSV 1860) كه لباس‌های آبی دارند، به وسیله سیستم دیجیتالی ارسال كنترل شده گازهای رنگی در توده‌های لوزی شكل ETFE، تغییر رنگ می‌دهد. این پوشش طی روز، سفیدی مرواریدسانی دارد و در طول شب به صورت پیكره‌ای سرخ‌فام می‌درخشد، و چنان كه گفته شد بسته به بازی تیم به رنگ های سفید و آبی و سفید و قرمز تبدیل می‌شود.

 

 

هرتزوگ و دمورن معتقدند كه نمای بیرونی استادیوم تجسمی از یك ایده ناپایدار و بی‌ثبات است، كه با پویایی و تغییر خود هیجان درون استادیوم را هم‌زمان به بیرون نیز منتقل می‌كند. علاوه بر این، نوع پوسته نمای بیرونی و توانایی آن در تغییر رنگ، این امكان را می‌دهد تا استادیوم جلوه چشمگیرتری داشته باشد و احساس سبكی و بی وزنی نسبت به سازه سنگین بتنی بنا ایجاد نماید.

 

 

همچنین هرتزوگ و دمورن بر این باور بودند كه، استادیوم‌ها تنها مكان‌هایی برای تماشای یك برگزاری همایش‌ها و امكانات رفاهی دیگر برای برگزاركنندگان و رسانه‌های گروهی می‌باشند كه در این میان شیوه پوشش سقف و گاه خودنمایی سازه آن به عنوان ویژگی منحصربفرد استادیوم تنها بخشی از معماری آن را شكل می‌دهد.

در خصوص فضای داخلی استادیوم نیز، اولین مسئله مورد توجه آنها، ایجاد نزدیك‌ترین رابطه و هیجان ممكن میان بازیكنان و تماشاگران فوتبال بود. فضایی كه هرتزوگ و دمورن آن را به تئاتر های گلوب شكسپیری یا دهانه آتشفشان (به سبب وجود حرارت و التهاب ناشی از گدازه‌ها) تشبیه می‌كنند. زمانی كه استادیوم در طی یك مسابقه مملو از تماشاگر است‌، در این صورت است كه معماری به كنار رفته و تماشاگران و بازیكنان برای تجربه‌ای از جنس هیجان به جزئی از بنا تبدیل می‌شوند. این فضا (سكوهای تماشاگران) به مثابه مكانی است كه كیفیت‌های فضایی آن به وسیله شیب قرارگیری صندلی‌ها، حس پیوستگی میان قسمت‌های زیرین و بالایی، ایجاد حالت انحنا و خمیده در ردیف‌های صندلی‌ها برای القا حس بیشتری از احاطه‌داشتن بر بازی، و پوشش سازه پشت تماشاگران و سپس صفحات مات ETFE، تعیین می‌شود. 

برای رسیدن به چنین كیفیتی كه مورد نظر هرتزوگ و دمورن بود، آنها 66000 صندلی تماشاگران را در سه تراز به شكل مورد نظر خود آرایش دادند. پوشش نقره‌ای صندلی‌های استادیوم كه از نوع استاندارد تاشو، صندلی های VIP و صندلی‌ لژ (The Box Seat) می‌باشند، سبب می‌شود كه صندلی‌ها بسته به زاویه برخورد نور، رنگ‌مایه‌های مختلفی منعكس كنند و این عامل حالت‌های بصری مختلفی را در استادیوم ایجاد می‌نماید. البته تعداد 10000 صندلی كه در هركدام از دو جایگاه شمالی و جنوبی قرار گرفته‌اند به صورت صندلی‌های متحرك می باشند كه در موارد ضروری برچیده شده و تماشاگران به صورت ایستاده تماشا خواهند نمود.

لنداسكیپ استادیوم نیز با تپه‌ها و علف‌زارهای موجود تركیب شده و نحوه قرارگیری استادیوم در سایت آلیانز به گونه‌ای است كه استادیوم همچنان كه (از سمت شهر) به سایت نزدیك می‌شویم به آرامی پدیدار می‌شود. مجموعه استادیوم آلیانز علاوه بر تسهیلات و امكانات لازم برای یك استادیوم، دارای دو رستوران اختصاصی هركدام با ظرفیت 1500 نفر برای تیم مونیخ 1860 در شمال استادیوم و برای تیم بایرن مونیخ در جنوب آن می‌باشد.

 

بی‌شك می‌توان استادیوم آلیانز مونیخ و استادیوم المپیك پكن را، به دلیل طراحی استادیوم دو رویداد بزرگ تاریخ ورزش جهان و هم به دلیل نقطه اوجی در طراحی خاص این دو معمار سوئیسی یعنی تاكید بر طراحی سطح و پوسته بیرونی كه پیش از این دو پروژه نیز در كارهای قبلی این دو معمار می‌توان مشاهده نمود، نقطه عطفی در میان پروژه‌های هرتزوگ و دمورن قلمداد نمود.

ماهنامه صنعت ساختمان داریس، شماره 34، مرداد 84 : منبع

seventview.persianblog.com

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 11:3  توسط  معمار ایرانی  | 

 

مرکز هنرهای نمایشی "Bethel" که ایده اصلی طراحی آن، خلق یک تجربه بی­نظیر برای تماشاگران از طریق تلفیق زیبایی طبیعی محل با معماری و عناصر طراحی شده در لنداسکیپ می­باشد، توسط "ریچارد مه­یر و همکاران ـ Richard Meier & Partners" در سایت فستیوال "Woodstock" در سال 2001 طراحی شده است. در طراحی این مرکز ساختمان­ها با رعایت عوارض طبیعی قرار گرفته­اند تا ضمن حفظ چشم­اندازهای بی­نظیر طبیعی، کمترین میزان آسیب به محیط طبیعی (از طریق ساختمان­های در نظر گرفته شده برای عملکردهای جدید) را داشته باشند.

 

 در الگوی جدید سیرکولاسیون در نظر گرفته شده برای تماشاگران، ارتباط ساختمان­ها باهم از طریق مسیرهای پیاده و سواره جدا از هم می­باشد. تماشاگران می­توانند از محوطه پارکینگ با یک مسیر پیاده چوبی که در ادامه به پل عابر پیاده قرار گرفته بر روی منطقه "Bowl"، به محل اجرای نمایش دسترسی داشته باشند که این مسیر علاوه بر چشم­اندازهای زیبا، به عنوان محل قرارگیری فروشندگان در نظر گرفته شده است. در ادامه، این مسیر با شیب ملایمی به یک عارضه طبیعی که مشرف به جنگل و دره می­باشد، می­رسد. در این­جا چشم­اندازهای وسیعی توسط دو صخره بزرگ قرار گرفته روی زمین، به شکل زیبایی قاب می­شوند. بعد از این قسمت شیب سایت به سمت محل اجرای نمایش­ها،
کاهش می­یابد.

محل اجرای نمایش­ طوری طراحی شده که می­تواند نسبت به لنداسکیپ طبیعی سایت، متغیر باشد. جایگاه تماشاگران روی چمن طبیعی با شیب ملایمی قرار گرفته، امکان دیدهای متنوعی به صحنه نمایش را برای تماشاگران، فراهم می­کند. همچنین برای اطمینان از دیده شدن نمایش­های روی صحنه توسط تمامی تماشاگران، پرده­های ویدئویی که نمایش روی صحنه را پخش می­کنند، تعبیه شده است.

  سقف محل اجرای نمایش­ به­صورت یک سازه سبک، مانند یک ابر معلق است. دهانه سقف 200 فوتی که 3500 نفر از تماشاگران را پوشش می­دهد، بدون ستون طراحی شده و تنها در سه نقطه انتهایی شرقی و سه نقطه انتهایی غربی با زمین اتصال دارد. پایه سقف که به شکل درخت به نظر
می­رسد، فرمی به صورت ستون­های "
V" شکل باریک دارد که در بالا شاخه شاخه می­شود.

 

 فرم منحنی سقف این اجازه را می­دهد که سرپوشی طبیعی برای افزایش اکوستیک محل اجرا باشد. سقف که از مصالح نیمه شفاف ساخته شده، همانند شیشه عمل می­کند، به این صورت که موجب کاهش تاثیرات شدید نور خورشید می­شود. قسمت داخلی سقف که به صورت موج­دار با استراکچر "نمایان ـ Exposes" می­باشد، این امکان را می­دهد که نورافکن­ها و سایر تجهیزات در زیر آن به­صورت مخفی جانمایی شوند. سیستم خنک کننده و گردش هوا هم به­صورت طبیعی است. تمام عناصر در نظر گرفته شده در طراحی این مرکز؛ سقف کششی، صحنه و جایگاه سرپوشیده تماشاگران که واقع روی چمن، همگی باهم در خدمت یک معماری پایدار می­باشند که به همراه زیبایی طبیعی سایت یک مرکز ایده­آل برای هنرهای نمایشی را فراهم می­کنند.

   

روزنامه همشهری مورخ سه­شنبه 7 مهرماه 83 :منبع

seventview.persianblog.com

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت 1:3  توسط  معمار ایرانی  | 

تادائو آندو معمار معاصر ژاپنی در سال 1941 در شهر اوزاکای ژاپن متولد شد.او بر خلاف بیشتر معماران امروز ، تحصیلات رسمی در مدارس معماری نداشته است. و به جای آن معلومات خویش را با مطالعه و انجام سفرهای متعدد به اقصی نقاط جهان مانند آفریقا و اروپا و آمریکا به دست آورده است.

وی در سال 1970 کارگاه شخصی خود را با نام دفتر معماری تادائو آندو و همکاران تاسیس کرد.

 

 

برخی از نظرات و دیدگاههای تادائو آندو:

 

 

* نگاه انتقادی به معماری مدرن

 

* احساس نگرانی برای آینده به خاطر وجود کامپیوترها ترس از اینکه خلاقیت را از معمار بگیرند ومعماری به یک فرمول برای تمام نقاط زمین انجامد.

 

* اهمیت فوق العاده به طبیعت

 

 

* در معماری بخشی وجود دارد که نتیجه یک استدلال منطقی است و بخش دیگری

است که از مجرای احساس خلق می شود . همواره یک نقطه هست که این دو با

هم طلاقی می کنند.من فکر نمی کنم معماری بدون این تلاقی بتواند خلق شود.

 

* معماری خلق فضایی برای زیستن و به تفکر واداشتن

 

                                

 

*  فرم از تاثیر فضایی می کاهد و در نتیجه جذابیت معماری را محدود می کند.

* اهمیت به نور در فضای معماری

 

* نور به زیبایی نمود می بخشد ، و باد و باران با تاثیری که بر بدن انسان می گذارند به زندگی رنگ و رو  می دهند. معماری واسطه ای است که انسان را قادر می سازد تا حضور طبیعت را حس کند.

 

 

* من با نشاندن طبیعت و نور متغیر در درون فرم های هندسی ای که از زمینه شهری شان بریده شده اند ، فضاهایی پیچیده می آفرینم.

                           

       

* آسمان قاب شده ، نور و سایه ایجاد می کند و به شخص القا می کند تا از معنای طبیعت بپرسد و به او کمک می کند تا عناصر ترکیبی فضا را درک کند.

 

* به باور من سه عنصر برای تبلور معماری مورد نیاز است : مصالح واقعی مانند بتن اکسپوز و یا چوب رنگ نشده ، هندسه ناب ، طبیعت ؛ طبیعتی که از طریق انسان نظم داده شده و در تضاد با طبیعت آشفته است.

 

    

* من می خواهم بناهای قوی و در عین حال آرامی بیافرینم که صدای آفریننده شان را بتوان شنید.

 

* نور سرچشمه تمام هستی است . نور در همان حال که به سطح چیزها برخورد می کند ، به آنها شکل می دهد و با انباشتن سایه در پشت چیزها ، به آنها عمق می بخشد.

 

 

* تابش یک دسته پرتو نور ، با نفوذ در سکوت ژرف آن تاریکی ، شکوه و ظلمت را

به همراه می آورد                       

منبع:    http://i17.tinypic.com

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم خرداد 1386ساعت 11:46  توسط  معمار ایرانی  | 

سلام به همه شما عزیزان

چند روز پیش روز تولد وب معمار ایرانی بود . هدف این وبلاگ درج مطالب در زمینه معماری است. من نیز مثل شما همیشه با مشکل کمبود اطلاعات در زمینه معماری هستم مخصوصا بعضی وقت ها این کمبود در زمینه کتابهای تخصصی نیز دیده می شود. من سعی دارم به امید حق مطالبی را که به نظر خودم مفید و جالب می باشند از سایت ها و کتاب ها استخراج کنم و در این سایت بیاورم.



معمار موفق چه کسی است؟

هدف معمار از طراحی بناها چیست؟

یادم می آید جلسه اول کلاس مقدمات طراحی 2 با این صحبت شروع شد که معمار کیست؟ این حرف زمینه ای شد برای فکر کردن به این موضوع مهم –  با تشکر از استاد عزیز –

استاد گفت: اون کسی رو بهش یه معمار موفق می گن که متناسب با علایق و تفکرات زمانه خودش پیش بره . بتونه درک کنه در ذهن عامه مردم زیبایی چه معنایی دارد و بتونه اونو به تصویر بکشه.

استاد گفت: میدونید ما تو چه قرنی هستیم ؟ هیچ کی دقیقا نمی دونست . دوباره استاد گفت:ما الآن تو زمانه مدرنیته هستیم. می دونید مدرنیته چی می گه؟ دوباره هیچ کی چیزی نگفت. بعد خودشون ادامه دادند , مدرنیته می گه اندیشه ازاد . یعنی تو می تونی هر کاری بکنی , هر طرحی بدی و... به شرطی که به کسی آسیب نزنی.

 استاد گفت: زیبایی یه متغیر ثابت نیست. مردم قرن 18 زیبایی رو یه چیز می دونند ؛ مردم قرن 20 یه چیز دیگه. ممکنه با هم نقاط تشابه زیادی داشته باشند و حتی ممکنه به کل با هم در تضاد باشند. من در اینجا نمی خواهم در این باره صحبت کنم که چه عواملی تأتیر گذار در این سیر هستند , اقراد دیگری باید در این زمینه صحبت کنند .

 استاد گفت: هر گاه تونستی بفهمی مردمی که باهاشون زندگی می کنی , کسانی که قراره از کنار کار تو رد بشن و در مورد کارت قضاوت کنند, از کارت خوششون بیاد اونوقت موفقی.

استاد گفت:از شرایط دیگه کسی که تو کارش موفقه اینه که تو کارش تک باشه. یه معمار هم از این وادی مستثنی نیست اگه بخواهد تو کارش موفق باشه باید تو کارش تک و بی نظیر باشه و به قول استاد سابقمون پشت هر خطی که می کشه یه فکری باشه و بتونه یه حرفی بزنه.اون وقت هیچ کی نمی تونه پشتش رو به خاک بمالونه.

البته همیشه باید خدا رو هم در نظر داشت تا واقعا به موفقیت کامل رسید.

من حالا هر وقت دست به قلم می زنم این حرف ها رو مرور می کنم. چون می خواهم مردم از زندگی و کار دراین بناها راضی باشند و موفق باشم .

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم خرداد 1386ساعت 19:15  توسط  معمار ایرانی  |